عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



عاشق بودن، مانند آنست که در آشوویتس باشی.

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آواز قو و آدرس mahilooseh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 95
بازدید دیروز : 72
بازدید هفته : 369
بازدید ماه : 849
بازدید کل : 51847
تعداد مطالب : 95
تعداد نظرات : 57
تعداد آنلاین : 1

آمار مطالب

:: کل مطالب : 95
:: کل نظرات : 57

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 95
:: باردید دیروز : 72
:: بازدید هفته : 369
:: بازدید ماه : 849
:: بازدید سال : 4870
:: بازدید کلی : 51847

RSS

Powered By
loxblog.Com

دستنوشته ها، ترانه ها و داستانها

داستان کوتاه ابدیت و یک صبح، نوشته ی وحید شعبانی
جمعه 6 مرداد 1396 ساعت 7:12 | بازدید : 49 | نوشته ‌شده به دست وحید شعبانی | ( نظرات )

 

 

 

ابدیّت و یک صُبح

 

خاموش کردن موبایل. پهن کردن یک ملحفه. دراز کشیدن کف اطاق.

تشدید درد و بیماری به مرور. شغل ثابتی نداشتن. بیمه نبودن. درآمد نداشتن. پیگیر درمان نبودن. اُمیدی به درمان نداشتن. ذهنیّتی از فردا نداشتن.

جورابهای کثیف. شورتهای کثیف. یک لا پیراهن عرق کرده. ساعت سپیده دم. محله ی پرت پایین شهر. خانه ی کلنگی. آب ریختن در تشت. شستن لباسهای کیثف. ایستادن در تشت. گرم بودن هوا. شرجی تابستان. خنک شدن پاهای خیس. لگد زدن لباس. آب کشیدن لباس. خیس شدن دست. احساس خوب خنک شدن. دیدن یک سنجاقک بر بند رخت. آویزان کردن لباس. پر زدن سنجاقک. عبور سنجاقک از لبه ی دیوار. چکیدن آب بر کاشی های حیاط. چکیدن آب بر سوراخ مورچه ها. پرهای یک سوسک تجزیه شده. گیر افتادن یک مورچه در یک قطره آب. چکیدن آب از لبه ی شورت شسته شده. چکیدن آب بر روزنامه ای کهنه. صدا خوردن چکه ها. دقت کردن به تیتر روزنامه؛ بزرگترین نیروگاه اتمی جهان. روشن تر شدنِ هوا.

دراز کشیدن بر ملحفه. طاقباز خوابیدن. باز بودن پنجره. دید داشتن به دیوار همسایه. میوه های نارسِ انار. وزیدن نسیم. تاب خوردن پرده. رقص شاخسار انار در باد. نشستن سه گنجشگ بر شاخه های انار. خواندن یک یاکریم. دیدن یاکریم بر آنتن بام خانه ی همسایه. بلند شدن. باز کردن درِ یخچال. هُلو. آبمیوه ی انبه. یک رشته کوکتل. سه تخم مرغ. بُطری دوغ محلّی. سُسِ گوجه. آبلیمو، آبغوره، تُرشیِ انار. پوکه ی قُرصهای وا نشده. برداشتن کاسه ی آلبالو. پیدا نکردن گُلپر. نمک پاشیدن بر آلبالو. خوردن. گذاشتن هسته ی آلبالو بر ملحفه ی سفید. تمام شدنِ آلبالو. درد جسمی داشتن. گزگز کردن دست. مورمور شدن کتف. درد کشیدن. درد را جدی نگرفتن. تهوّع و اِسهال. احتمال سرطان روده. رفتن به مستراح. نشستن بر کاسه ی مستراح. سوخته بودنِ لامپ. تاریکی مُلایم. خط باریک نور از هواکش. شنیدن صدای یک خودرو. روشن بودن پخشِ خودرو. شنیدن صدای خواننده ای مُرده. شناختن این قطعه: » نمی دونی که گاهی زندگی، ننگه... ». دفع مدفوع سیاه ِ آبکی. خالی شدن روده. پُر کردن آفتابه. دور شدن صدای خودرو. رسیدن ایده ای به ذهن؛ رفتن به روستا و آب تنی کردن. به یادآوردن خاطره ی تابستان سه سال پیش؛ سه روز پی در پی آب تنی رفتن. شُستن سر در رودخانه. لغزیدن کفِ شامپو بر سطح آب. سایه کردن درختان بر آبِ رودخانه. چریدن یک اسب بر  ساحل رودخانه. صدای جویدن علف از دهان اسب. چشم اندازی به کوهستان. لیز بودن سنگهای کفِ رودخانه.بیرون آمدن از آب. وزیدن باد بر پوست خیس تن. احساس سرما کردن در مُرداد. تابستان را حس نکردن. آویختن شورتِ خیس بر یک شاخه در آفتاب. با حوله خود را پوشاندن. درخشش رنگ نارنجی حوله در آفتاب. خشک شدن شورت؛ کمی مرطوب بودن. پوشیدن شورت مرطوب. دور شدن از رودخانه. جا گذاشتن حوله بر شاخه. تماشای حوله از دور. درخشش رنگ نارنجی در آفتاب. قید حوله را زدن. وزیدن باد بر موهای خیسِ سر. خنکی. از هم گسیختن رویاها بوسیله ی درد جسمی. احساسهای خوبِ سلّاخی شده.

بیرون آمدن از مستراح. بالاتر آمدن آفتاب. سایه ی گِردِ ناودان بر شیشه ی پنجره. روشن کردن پنکه. تاب خوردنِ پرده. طاقباز خوابیدن. فکر کردن به دو سال پیش. فکر کردن به یک زن. گفتن اینکه: « پای کسِ دیگه ای در میونه؟ » طفره رفتن زن. رفتن زن. ترک کردن. پیامک زدن. پاسخ ندادنِ زن. تماس گرفتن. پاسخ ندادنِ زن. تماس گرفتن. خاموش بودنِ موبایلِ زن. فکر کردن به یک خاطره ی مشترک جنسی با زن؛ تحریک نشدن. خموده بودنِ آلت تناسُلی. آمدن یک حمله ی عصبی. شدّت گرفتنِ درد در کتف. سوزش قلب. خود را کِش آوردن.

بلند شدن. برداشتن پیراهن مرطوب از بندِ رخت. پوشیدن. با دمپایی بیرون رفتن. قدم زدن تا انتهای محلّه. خانه های در خواب رفته. آگهی فوت یک همسایه؛ چهلمین روز درگذشت شادروان. گوجه ی له شده بر آسفالت. سنگواره ی لاشه ی یک موش. پنجره ی بازِ یک خانه. رقص پرده در باد. صدای گریه ی نوزاد. خواندنِ یاکریم. پریدنِ گنجشک. ساکت شدن نوزاد. تردید در تصور یک پستان یا پستانک. گذشتن از کنار نانوایی. عطر نان. نان خریدنِ یک زن چادر سیاه. خاکی بودن لبه های چادر. صدای چرخ گاری. عطرِ سبزی. رسیدنِ گاری. گاریچیِ آشنا. سلام و علیک. رنگ قرمزِ تربچه در میان سبزی ها. ضعف در بدن. رسیدن به یک باغ ویران شده. زباله های رها شده؛ لاستیک یک کامیون. یک کیف زنانه. یک دفتر مشق. یک عروسک دخترانه ی بی سر. یک کُمُد پوسیده. بطری یک نوشابه ی انگور. یک پاکت خالی کاندوم. یک سوتینِ جِر خورده. بوته های گل بنفشه. مگس. چرت زدن یک سگ زیر سایه ی یک درخت. رسیدن به قبرستان. راه رفتن بر قبرها. تماشای عکس مُرده ها. خواندن تاریخ تولّد و مرگ؛ « دوشیزه ی ناکام، 1328 تا 1342 ». مرگ در چهارده سالگی. پنجاه و سه سال پیش. عبور یک هواپیمای مسافربری. به آسمان چشم دوختن. تخمین زدن محدوده ی فرودگاه. درِ نیمه باز غسّالخانه. تابیدن آفتاب به نوشته ی روی دیوارِ غسّالخانه؛ » بهترین واعظ مرگ است. » هُل دادن درِ آهنی زنگار بسته. قدم گذاشتن به غسّالخانه. یک تشت تکیده بر دیوار. یک شلنگ پیچ خورده. کاشی های کهنه. پنجره ی هواکش رو به باغ. بوی نا. داخل شدن. قژقژ لولای در. نشستن بر سنگ غسّالخانه. ایده ی یک شعر. نارسا بودن ایده. رقم نخوردنِ تراوش. نادیده گرفتن ایده. صرفنظر کردن از خلق شعر. شادیِ دلگیرِ شاعر بودن. دراز کشیدن بر سنگ غسّالخانه. احساس سنگینی در پشت. زل زدن به سقف غسّالخانه. لرزه ی چِندش مُرده بودن. خروج از غسّالخانه. خروج از قبرستان. مسیر برگشت. ضعف شدید جسمی. خستگی مُفرط در پاها. بیدار شدن محلّه. نان خریدن چند نفر. کم شدن تربچه. به خانه رسیدن. روشن بودنِ پنکه. باد زدن به دیوار. تاب خوردن پرده. جمع کردن هسته های آلبالو از ملحفه. کوکتل برداشتن از یخچال. دمپایی پا کردن. رسیدن به باغ. سگ را صدا زدن: » بیا، بیا. » مُلایم دویدن سگ. نوازش کردن سگ. پاره کردن پوشش پلاستیکیِ کوکتل. خُرد کردن کوکتل. غذا دادن به سگ. با اشتها غذا خوردن سگ. تماشای سگ. لیسیدن دست. دُم تکان دادن. نگاه کردن به انسان. ولگردی. در باغ خوابیدن. زباله خوردن. ناخوش بودن. ناتوان بودن از شکار. چیزی برای شکار نیافتن. گلّه نداشتن. صاحب نداشتن. آواره بودن. مرگ توله ها را دیدن. سگهای نر را به یاد آوردن. جفتگیری کردن در برف. دُنبال انسان دویدن. به خانه وارد شدن. خوابیدن کنج حیاط. تن وِلو کردن روی روزنامه. قرار گرفتن تیتر روزنامه زیر مقعد سگ.

 

تابستان 95
وحید شعبانی


|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0