مصاحبه ی منتشر نشده


عضو شوید


نام کاربری
رمز عبور

:: فراموشی رمز عبور؟

عضویت سریع

نام کاربری
رمز عبور
تکرار رمز
ایمیل
کد تصویری
براي اطلاع از آپيدت شدن وبلاگ در خبرنامه وبلاگ عضو شويد تا جديدترين مطالب به ايميل شما ارسال شود



عاشق بودن، مانند آنست که در آشوویتس باشی.

تبادل لینک هوشمند
برای تبادل لینک  ابتدا ما را با عنوان آواز قو و آدرس mahilooseh.LXB.ir لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.






آمار وب سایت:  

بازدید امروز : 34
بازدید دیروز : 14
بازدید هفته : 48
بازدید ماه : 618
بازدید کل : 56333
تعداد مطالب : 92
تعداد نظرات : 57
تعداد آنلاین : 1

آمار مطالب

:: کل مطالب : 92
:: کل نظرات : 57

آمار کاربران

:: افراد آنلاین : 1
:: تعداد اعضا : 6

کاربران آنلاین


آمار بازدید

:: بازدید امروز : 34
:: باردید دیروز : 14
:: بازدید هفته : 48
:: بازدید ماه : 618
:: بازدید سال : 9356
:: بازدید کلی : 56333

RSS

Powered By
loxblog.Com

دستنوشته ها، ترانه ها و داستانها

مصاحبه ی منتشر نشده
شنبه 14 اسفند 1395 ساعت 1:34 | بازدید : 91 | نوشته ‌شده به دست وحید شعبانی | ( نظرات )

 

 

بیوگرافی مختصری از خودتان بگویید.

گویا 35 ساله ای هستم که احساس 70 سالگی میکند. خانواده ام اهل روستایی در حوالی لشت نشایند، به حرفه ها و چیزهایی منتسبم میکنند که خودم درکی از این انتسابات ندارم. از مدرسه و اداره و سربازی و هر جایی که مقیدم کرده باشد گریخته ام، و زیاد از خودم خوشم نمی آید.

 

علایقتان چه چیزهایی هستند؟

در میان همه ی آنچه در این جهان دوست ندارم، فکر میکنم هنوز روستا اغوایم میکند. بوی علف باران خورده، نگاه خیره ی گاو، سایه ای از یک دهقان در دوردست شالیزار، و خواندن خروس در صبحگاه خانه ای گالیپوش... اینها شمه ای از تمام افسونی است که بر من سایه انداخته.

 

از بین علاقمندی هایتان کدام را بیشتر دوست دارید و تمایل به فعالیت در آن زمینه دارید ؟

نوشتن، فیلم ساختن، تدریس کردن، جایزه بردن، پیشرفت کردن... همه ی این چیزها چه معنا دارد؟ چه کسی گفته است که انسان باید همه ی استعدادهایش را شکوفا کند؟ اگر صدایم برای یک دهه از آنتن یک رادیو شنیده شد، اگر داستانم در فلان جشنواره تا فلان مرحله بالا رفت، اگر هنوز گاهی در شهر کاری میکنم، اینها همگی از سر بی میلی شدید، و دهن کجی به همه چیز است. اینکه خانواده ام به شهر آمدند و امکان زندگی بعنوان یک روستازاده را از کودکی های نجیب من گرفتند، برایم نابخشودنی است.

 

چه عنوانهایی را تاکنون کسب کرده اید ؟

جایزه ها و عناوین چیزهایی تهی و پوچند، و انسان بی هویت و بزدل برای پنهان کردن حقارت خود به آن پناه می برد. من هم از حقارت گریبانگیر قرن نانجیب بیست و یکم بری نیستم. اما حرف زدن درباره ی آن و بالیدن به آن عمیقا سرخورده ام میکند.

 

جهان از دیدگاه شما به عنوان یک مستند ساز یا نویسنده چگونه است؟

گمان میکنم در چهار پرسش اول، بطور تلویحی به این پرسش هم پاسخ دادم. من چه چیز را در داستانهایم نوشته ام؟ نگاهی به نوشته های دورریختنی ام بیاندازید. زندگی، اساسا یک تجاوز دائمی همگانی است. مدام همه ی عناصر هستی، در حال هتک حریم هم و ایجاد پدیده های شوم اصطلاحا تازه ای هستند، که ما جریان طییعی زندگی می نامیم. حتی در همین گفتگو اگر کمی پیش برویم، یکی از دو طرف بر دیگری اجحاف خواهد کرد، و اگر دیگری شوریده شود درگیری رخ خواهد داد. در ستم پیشگی ها و نانجیبی های انسان امروزی که حرفی نیست، با آن تولید انبوه زباله و کشتارگاههای مکانیزه ی ذبح و روشهای خلاقانه ی شکنجه و 110 میلیون کشته در جنگهای طویل بی ثمر و 84 میلیون مین عمل نکرده در کویت و کامبوج وعراق و آنگولا و مصر و ایران...، و حیوانات دوست داشتنی با آن طبع نازنین گوشتخواری و جوجه دزدی پرنده شکاری و حمله ی سه شیر به یک غزال وتجاوز منجر به مرگ چندین خروس به یک مرغ و... بله، نمونه های مهربان و منصفی هم از آدمیان و جانوران پیدا می شوند، اما وجود و اثرشان آنقدر کمرنگ است که بودشان با نبودشان تفاوت چندانی ندارد. می گویند انسان در صورت پرهیزگاری و تعادل به خوشبختی می رسد؛ این حرف از اساس پوچ است. زیرا خوشبختی انسان تنها در گرو عمل خود او نیست، چه بسیار رانندگان قانونمندی که در بزرگراهها قربانی بی مبالاتی رانندگان دیگر می شوند، و چه بسیار زنان نجیبی که سرنوشتشان را پای رذالت یک شوهر تباه شده می یابند. کدام تعادل؟ حتی قدیسان و دراویشی که ظاهرا تمام وقت به خودسازی مشغولند با کمترین نسیمی از ریسمان نازک تعادل فرو افتاده اند. تعادل مستدام فقط در ذهن انسان، فقط در حرف، فقط در نوشته ها می تواند باشد. اما در عمل، در واقعیت، وقوعش بیشتر به یک معجزه می ماند.

 

( گفتگوی خبرنگار یک خبرگزاری با من، وحید شعبانی، که به خاطر محتوایش، منتشر نشد. )




|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
مطالب مرتبط با این پست